محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

753

خلد برين ( فارسى )

ايمان استقرار و استحكام يافته بود مضمون حكم همايون را به گوش قبول نشنود و اين حركت ناصواب از وى بس نبود كه به اغرا و اغواى محمد خان و ساير ارباب عصيان و طغيان دست جرأت به حبس حبيب بيك مذكور گشود ، و با آن كه جمعى از مآل انديشان طايفهء ذو القدر از قبول اين معنى سر باز زده با امت خان از در ممانعت درآمدند اثرى بر منع ايشان مترتب نگرديد و تا متابعت و موافقت خود را با امراى عاصى به مرتبهء يقين رساند آن بىگناه را در چمن سلطانيه به قتل رسانيد . و چون خاطر امراى فتنه‌گر به متابعت امت خان و طايفهء ذو القدر اطمينان يافت از آنجا كوچ بر كوچ به جانب تبريز شتافتند . و چون خبر قتل حبيب بيك به مسامع جلال شاهزادهء عالى گهر رسيد ديگر باره با امراى بيهده راى از در اتمام حجت درآمده على - خان بيك - داروغهء دفتر خانهء همايون - را كه از اولاد فتحى بيك پروانه چى و از جملهء اعاظم طايفهء تركمان بود و پدران او حقوق خدمت قديم در اين دودمان ولايت نشان ثابت داشتند به نزد محمد خان فرستاده در هر باب ابواب وعد و وعيد بر روى وى گشاد . اما آن خواب غفلت ، آن بىبصيرت را چنان از هوش برده بود كه ديدهء عاقبت بين بر مآل حال خود نتوانست گشود . لاجرم چون على خان بيك به معسكر امراى عاصى رسيده نوش و نيش لطف و عنف شاهزاده را به كام شعور محمد خان رسانيد اثرى بر آن مترتب نگرديده باعث آن گرديد كه على خان بيك چنان رفت كه باز نيامد . همچنين بعد از قرب ورود امراى فتنه‌انگيز به نواحى تبريز ، ادهم خان تركمان ولد حيدر سلطان چاتوق را كه از اعاظم امراى تركمان و در خدمت شاهزادهء و الا شان به مزيد قرب و منزلت ، محسود اكفا و اقران و با عليقلى خان فتح اوغلى مصاحب جانى و دوست جنانى بود و پيوسته در مجالس انس از حركات ناشايست تركمانان ، ابواب انفعال بر روى خود مىگشود به دستور به نصيحت ايشان مأمور فرمود . همانا مقصود از فرستادن وى آن بود كه اگر امراى بيهده -